شمارهٔ ۸۷
من جز تو کسی دگر ندارم
من جز تو کسی دگر ندارم
فریاد رسی دگر ندارم
در سر بجز از هوای عشقت
هرگز هوسی دگر ندارم
جز عقل در انگبین عشقت
بال مگسی دگر ندارم
گفتی جرسی بناقه ام بند
جز دل جرسی دگر ندارم
دانم بر تست التماسم
چون ملتمسی دگر ندارم
من طایر آشیان روحم
جز تن قفسی دگر ندارم
امید حیات بیتو چون بود
برخود نفسی دگر ندارم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.