راز سخن

شمارهٔ ۲۵

سودی نرسد بجز زیانش

سودی نرسد بجز زیانش
سودای تو هر کرا بسر نیست
عشاق ترا ز موی و رویت
پروای شب و غم سحر نیست
هر سو که زنی خدنگ غمزه
آماج بجز دل و جگر نیست
خنجر چو کشی و تیغ از ناز
جز سینه بیدلان سپر نیست
رنگ چو زرو سرشگ سیمین
چون هست چه غم که سیم و زر نیست
سیراب چو نظم دلکش نور
هرگز بجهان دگر گهر نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.