شمارهٔ ۱۶۸
زاهد از تزویر تا کی افکنی دام هوس
زاهد از تزویر تا کی افکنی دام هوس
شاهباز دست شاهم کی شوم صید مگس
محمل آن مه دراین منزل عبث ننمود روی
سالها در سینه ام نالید دل همچون جرس
گلعذار من میان گلعذاران جهان
چون گلی باشد شکفته در میان خار و خس
دور باشی گر ندارم بس من دیوانه را
هی هی و هیهای طفلان دورباش از پیش و پس
تا شده طالع ز بام دل مرا نور علی
گردد از نور دلم خورشید تابان مقتبس
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.