شمارهٔ ۳۲
باز ساز عشق سر کردیم ما
باز ساز عشق سر کردیم ما
ترک عقل تیره سر کردیم ما
معتکف گشتیم کنج میکده
باده نوشان را خبر کردیم ما
خشک لب هر جا حریفی یافتیم
کام او از باده تر کردیم ما
شربتی از لعل جانان ساختیم
کام جان ها پر شکر کردیم ما
داغ عشقی بر جگرها سوختیم
سینه ها را پر شرر کردیم ما
گنج جان در کنج ویران یافتیم
ترک گنج سیم و زر کردیم ما
دست و دل شستیم از سود و زیان
ترک هر نفع و ضرر کردیم ما
پا و سر در عشق جانان باختیم
خویش را بی پا و سر کردیم ما
سرگذشت خویش کوته ساختیم
قصه خود مختصر کردیم ما
همنشین گشتیم با نور علی
خویشتن را معتبر کردیم ما
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.