شمارهٔ ۳
دوش آمد ببر آن ساقی مهوش ما را
دوش آمد ببر آن ساقی مهوش ما را
ساغری داد از آن باده بیغش ما را
گر مشوش نه دل شیفتگان خواست چرا
زلف آشفته او کرد مشوش ما را
آتشی داد کز آن باده بدن شعله کشید
خرقه زهد و ریا سوخت در آتش ما را
خانه پر نقش و نگار ار نبود باکی نیست
سینه از نقش و نگار است منقش ما را
مطرب از نور علی خوش غزل نغز بخوان
که زگفتار خوشش دل شده سرخوش ما را
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.