شمارهٔ ۵۵۰
در هیچ مقامم نگذارد به درنگی
در هیچ مقامم نگذارد به درنگی
از بوی به بویی برد از رنگ به رنگی
بالاتر ازین طور تجلی قدمی چند
دارد ارنی گوی دگر هر سر سنگی
شوق تو زنان را به سر کوی برآرد
بی معجر و بی کفش نه شرمی و نه ننگی
یوسف صفتان داد به زندان تو آرند
دستار به چنگی و سر طره به چنگی
صد جنگ در ایمان و از آن عشوه فریبی
صد درع ز قران و از آن غمزه خدنگی
لب خیرگیی می کند ار پیش ره آید
ابروی گشادی ز پس کوچه تنگی
زان لطف و عتابی نکشیدیم که هرگز
آلوده نکردیم لب از شهد و شرنگی
یک رنگ صفت با همه کس زیست «نظیری »
نی حیله روباهی و نی خوی پلنگی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.