شمارهٔ ۵۰۲
فکر و غم را سر به جان مردم ناشاد ده
فکر و غم را سر به جان مردم ناشاد ده
ما به تو شادیم ما را خاطر آزاد ده
هر که را جانان کشد ماتم نمی دارد کسی
دوستان کشته خود را مبارکباد ده
دور ازان در مرده ام کی می کند خاکم قبول
در تنم آتش زن و خاکسترم بر باد ده
شور و غوغا بیش شد از بند و زنجیر ای پدر
ترک غمخواری این مجنون مادرزاد ده
برنمی تابد دل اما عشق می فرمایدم
کز ده ویران خراج کشور آباد ده
عاجزانیم از دیار خود به پابوس آمده
عجز ما بشنو نمی گوییم ما را داد ده
یار می آید «نظیری » زندگی از بهر چیست
دیده بگشا و به مردم جان فشانی یاد ده
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.