شمارهٔ ۱۳۳
گل بیداد دسته بسته اوست
گل بیداد دسته بسته اوست
مهر در دل خسک شکسته اوست
همه جا ناخن تصرف بند
هر کجا سینهای است خسته اوست
این که گم گشته عهد و شرط وفا
ریو و رنگ زیاد جسته اوست
برد اندیشه بتان ز دلم
کعبه دل صنم شکسته اوست
خس بستان و خار دیوارش
قید مرغ رسن گسسته اوست
سرو بالا و عبهر نظرش
دست پرورد و خانه رسته اوست
تا برآید به رنگ رخسارش
باده در خون دل شسته اوست
عشق هر دم به تازه سودایش
عقل کهنه فروش رسته اوست
به سبوی مغان بلا نرسد
که به دست کریم دسته اوست
نزل روح الامین «نظیری » را
نامه پیک پی خجسته اوست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.