راز سخن

شمارهٔ ۹۷

هرکس شهید آن مژه های درازنیست

هرکس شهید آن مژه های درازنیست
در شرع بر جنازه آن کس نماز نیست
محمود را گرچه جهان زیر خاتمست
جایی بهش ز گوشه چشم ایاز نیست
شه را چو پرده از رخ شاهد برافکنند
چشمش سوی خراج خطا و طراز نیست
معذورم ار ضعیف و جگر خسته مانده ام
در عرصه ای پرم که بجز شاهباز نیست
عاشق وفا نماید و معشوق سرکشی
حسن از حجاب خالی و عشق از نیاز نیست
دایم کمان کشی به کمان گه نشسته است
آن طاق ابرو از گره فتنه باز نیست
گو غمزه خشمگین شو و گو ناز کینه ورز
یک شیوه بی کرشمه عاشق نواز نیست
ما را چه اعتبار و اثر با وجود توست
جایی که جلوه کرد حقیقت مجازنیست
یار از غرور مست و «نظیری » به خود اسیر
بیچاره دل که هیچ کسش چاره ساز نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.