شمارهٔ ۴۷
نظر بر روی او دزدیده بگشا
نظر بر روی او دزدیده بگشا
ز خود گم گرد و بر وی دیده بگشا
گل پژمرده ما باغبان چید
صبا گو غنچه ناچیده بگشا
مبادا عالمی را جان برآید
گره از زلف خود فهمیده بگشا
به گلشن بگذر و در طعنه گل
زبان بلبل شوریده بگشا
برافشان کاکل و شمشاد را گو
شکنج طره ژولیده بگشا
گره بر چین ابرو از چه داری
سر این نافه پیچیده بگشا
ز رمز عشق آگاهی «نظیری »
معمای ازل نشنیده بگشا
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.