راز سخن

شمارهٔ ۵

خادم که دراز خان بمجلس بگشاد

خادم که دراز خان بمجلس بگشاد
بودم غم جامه چون برم کاسه نهاد
آخر ز برای آش رختم شد چرب
(همسایه بدخدای کس را مدهاد)

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.