راز سخن

شمارهٔ ۲۰

زنا که وصله کرباس زردک

زنا که وصله کرباس زردک
فتاد از یقچه رختی بدستم
بدو گفتم که دیبا یا کتانی
(که از بوی دلاویز تو مستم)
بگفتا پاره کرباس بودم
ولی با اطلس و کمخا نشستم
(کمال همنشین در من اثر کرد)
(و گرنه آن قماشم من که هستم)

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.