راز سخن

شمارهٔ ۶۲ - مولانای رومی فرماید

نگارا مردگان از جان چه دانند

نگارا مردگان از جان چه دانند
کلاغان قدر تابستان چه دانند
در جواب او
(بیت اول جاافتاده یا ناخواناست)
نیفتد جمله با احوال پرده
که سلطانان غم دربان چه دانند
بصوف زاغکی کم زروسی
کلاغان قدر تابستان چه دانند
بچکمه گرچه کوها پا در آرند
طریق سیر این میدان چه دانند
چو نشناسند پا را ز آستین هم
رموز پاچه تنبان چه دانند
نمدسازان که پشمینه فروشند
بهای روسی و کتان چه دانند
بپوش این دلق معنی قاری از خلق
که خلقان سر این خلقان ندانند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.