بخش ۲۹ - حکایت بط
گویند که بَطی در آب روشناییِ ستاره دید، پنداشت که ماهی است، قصدی میکرد تا بگیرد و هیچ نمییافت. چون بارها بیازمود و حاصلی ندید فروگذاشت. دیگر روز هرگاه که ماهی بدیدی گمان بردی که همان روشنایی است قصدی نپیوستی. و ثَمِرَّتِ این تَجرُبَت آن بود که همه روز گرسنه بماند.
گویند که بَطی در آب روشناییِ ستاره دید، پنداشت که ماهی است، قصدی میکرد تا بگیرد و هیچ نمییافت. چون بارها بیازمود و حاصلی ندید فروگذاشت. دیگر روز هرگاه که ماهی بدیدی گمان بردی که همان روشنایی است قصدی نپیوستی. و ثَمِرَّتِ این تَجرُبَت آن بود که همه روز گرسنه بماند.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.