راز سخن

شمارهٔ ۴

باز خون دلم از چشم روانست بروی

باز خون دلم از چشم روانست بروی
تا بروی تو دگر چشم که باز است امشب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.