راز سخن

شمارهٔ ۱۸۱

ناله ها بر لب و از ناله اثرها داریم

ناله ها بر لب و از ناله اثرها داریم
با خیال تو چه شب‌ها چه سحرها داریم
بی‌خود و بی‌خبر و عاجز و مسکین و ضعیف
بخر ای خواجه ببین تا چه هنرها داریم
از دیار دگریم آمده سوی تو، کجاست
ترجمانی که بگوید چه خبرها داریم
یک نظر بیش بلعل تو ندیدیم و کنون
روزگاریست که در دیده گهرها داریم
از عدم تا بوجود اینهمه ره آمده ایم
می ندانیم در این ره چه ضررها داریم
از عدم تا بوجود اینهمه ره باید رفت
دیر شد دیر که در پیش سفرها داریم
بار بگذارو گرانی بنه ای دل که براه
گر سبکبار نباشیم خطرها داریم
چند روزیست که بر عقل بهمدستی عشق
غارت آورده و امید ظفرها داریم
خدمت سایه کشد تا بر خورشید نشاط
نخل‌ها کشته و امید ثمرها داریم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.