راز سخن

شمارهٔ ۱۰۶

تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد

تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد
جان که جانانش نباشد تن بی‌جان باشد
آنکه در صورت انسان که منم حیران نیست
حیوانیست که در صورت انسان باشد
دردم از کیست مپرسید، بپرسید که کیست
آن که بر گریهٔ من بیند و خندان باشد
دل مجموع در این جمع نبینم به کسی
مگر آن کس که ز یاد تو پریشان باشد
هوشمندان به صد اندیشه ز هم نگشایند
مشکلی را که به یک جرعه می آسان باشد
گنج و رنج و غم و شادی جهان در گذرند
عاقل آن بِه که در اندیشهٔ پایان باشد
یا رب این شاه کرم‌پرور درویش‌نواز
تا جهان است جهان‌دار و جهان‌بان باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.