شمارهٔ ۱۹۴
چشم مستش به خواب میبینم
چشم مستش به خواب میبینم
کار تقوی خراب میبینم
دیده را از خیال لعل لبش
ساغر پر شراب میبینم
عکس رویش میان دیده مدام
همچو ماهی در آب میبینم
پیش زاهد اگرچه عشق خطاست
من عاشق صواب میبینم
ساقیا می بیار کز مِیِ تو
همه شب آفتاب میبینم
پیش گلبرگ عارضش ز خیال
غنچه را در نقاب میبینم
ابروی شوخ و چشم سرمستش
فتنه شیخ و شاب میبینم
از خیال رخ و غم زلفش
همه شب ماهتاب میبینم
ای نسیمی نوشته بر رخ دوست
شرح ام الکتاب میبینم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.