شمارهٔ ۱۵۹
بر سینه من ناوک مژگان زدهای باز
بر سینه من ناوک مژگان زدهای باز
در جان و دلم آتش هجران زدهای باز
من در غم عشق تو همی سوزم و سازم
کز حسن سراپرده سلطان زدهای باز
خونابه ز چشم من بیچاره روان شد
تیر دگرم بر دل و بر جان زدهای باز
زان شیوه که آن نرگس جادوی تو دارد
وه کز همه سویم ره ایمان زدهای باز
زان روی نسیمی سر و سامان ز تو جوید
کز زلف سیاهم سر و سامان زدهای باز
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.