شمارهٔ ۹۱
بر دلم هردم جفای بیوفایی میرسد
بر دلم هردم جفای بیوفایی میرسد
وه که بر جان من از هر سو بلایی میرسد
روزگاری شد که در وادی حیرت ماندهام
نه رهی پیدا شد و نه رهنمایی میرسد
قصد جان دارد فراق و وعده دیدار او
درد، راحت گشت ما را تا دوایی میرسد
از هوای خاک کوی توست در اشک ما
عاقبت از پاکی گوهر به جایی میرسد
غنچه دل از نسیم کوی او خواهد شکفت
ای نسیمی! غم مخور مشکلگشایی میرسد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.