راز سخن

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۱

تا کی از آرزوی جاه و خطر

تا کی از آرزوی جاه و خطر
به در شاه و زی امیر شوی؟
دشمن من شدی بدانکه چو من
حاضر آیم تو می حسیر شوی
جهد آموختن بباید کرد
گرت باید که بی‌نظیر شوی
که نمیرند جمله باخطران
تا تو، ای بی‌خطر، خطیر شوی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.