راز سخن

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴

این دهر باشگونه چو بستیزد

این دهر باشگونه چو بستیزد
شیر ژیان به‌دام درآویزد
مرد دژ آگه آن بود و دانا
کز مکر او به وقت بپرهیزد
با آنک ازو جدا شود او فردا
امروز خود به طبع نیامیزد
زین زال دور باش که او دایم
چون گربه شوی جوید و برخیزد
از بهر چه دوی سپس جفتی
کو روز و شب همی ز تو بگریزد؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.