راز سخن

دری به جنون

شب ها که بر حریق افق باد می وزد

شب ها که بر حریق افق باد می وزد
خاموش می نشینم چونبرف زیر ماه
در من ،‌ پرندگان سیه ، بال می زنند
بر بالشان ، ترشحی از خون شامگاه
خواب سپید من
در زیر بال های شب آغاز می شود
از خواب من ، دری به جنون باز می شود
آنجا زنی برهنه تر از مرگ ، گاهگاه
در کوچه های حادثه فریاد می کشد
من همچنان خموشم ، چون برف ، زیر ماه

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.