مار و گنج
ازقصه گوی پیر
ازقصه گوی پیر
در روزگار کودکی خود شنیده ام
کانجا که مار هست ، نشانی ز گنج هست
زیرا که مار خفته ،نگهبان گنج هاست
گویی تو نیز در پس این جامه ی حریر
گنجی نهفته ای
زیرا که بر دو قله ی لغزان سینه ات
نقش دو مار خفته ی درهم خزیده را
ترسیم کرده ای
جانا ! بگو به من
ایا ز دستبرد کسان بیم کرده ای ؟
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.