راز سخن

از نقطه تا دایره

لحظه ای چند به خورشید نگه کردم

لحظه ای چند به خورشید نگه کردم
پس از آن
دیده را بستم
زیر پلک من
نقطه ای گرد و سیاه
چرخ زد ، چرخ زد و چرخ زد و دایره شد
مثل سنگی که در آب اندازی
و ازو دایره ها برخیزد
و ازو دایره ها بگریزد
نقطه ای گرد وسیاه
چرخ زد ، چرخ زد و چرخ زد و دایره شد
چشم وکردم و خورشید شدم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.