راز سخن

شمارهٔ ۲۷۸

امشب دگر کجایی و دلجوی کیستی

امشب دگر کجایی و دلجوی کیستی
در خانه که‌ایّ و به پهلوی کیستی
بهر تو مانده بر سر زانو هزار سر
تا سر نهاده بر سر زانوی کیستی
از حسرت نظارگیان باخبر نه‌ای
تا چشم بر اشارت ابروی کیستی
با این بهانه‌جویی و تندیّ و سرکشی
اسباب حسرت دل بدخوی کیستی
میلی که بود طوطی طبع تو بی‌زبان
در گفت‌وگوی، ز آینهٔ روی کیستی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.