شمارهٔ ۲۴۱
بر خویش نهد تهمت غمخوارگی من
بر خویش نهد تهمت غمخوارگی من
تا غیر شود در پی آوارگی من
مشغول به نظاره اویم من رسوا
چندان، که جهانی شده نظّارگی من
خجلتزده گشتیم من و چارهگر از هم
از بس که فرومانده به بیچارگی من
دل جمع ز باز آمدنم کرده مرانم
اندیشه کن از رفتن یکبارگی من
میلی دهد از رشک فریبم به می و جام
تا یافته کیفیت خونخوارگی من
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.