راز سخن

شمارهٔ ۲۰۷

حرفی به تو از بیم سخنساز نگویم

حرفی به تو از بیم سخنساز نگویم
صد بار برآرم نفس و باز نگویم
هرگز نسرسانم سخنی از تو به انجام
کز شوق، دگر بار زآغاز نگویم
اغیار چنان محرم رازند که از بیم
یک حرف به آن پرده برانداز نگویم
از غایت غیرت، من دیوانه به خود هم
حرفی که ازو می‌شنوم، باز نگویم
هرچند که دارم گله از غیر چو میلی
بهتر که به آن غمزه غمّاز نگویم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.