شمارهٔ ۲۰۲
از شکر خنده آن گل به من افتاد آتش
از شکر خنده آن گل به من افتاد آتش
غنچه بشکفت و به مرغ چمن افتاد آتش
نیست پر خون کفن کشته عشقت، که به دل
آه او شعله زد و در کفن افتاد آتش
مانده عریان تنم ای شمع که از سینه چاک
شعله زد آهم و در پیرهن افتاد آتش
خوی هر چند به نادیدن رویت کردم
روی بنمودی و در جان من افتاد آتش
شمع بزم دگرانی تو و میلی از رشک
گشت پروانه و در انجمن افتاد آتش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.