راز سخن

شمارهٔ ۱۴۲

ندانم پیش قاصد، حرف خودکامم چه خواهد بود

ندانم پیش قاصد، حرف خودکامم چه خواهد بود
جواب اضطراب‌افزای پیغامم چه خواهد بود
در آغاز محبت، نیم کشت ناز او گشتم
ازین آغاز دانستم که انجامم چه خواهد بود
به سوی غیر بیند وقت می خوردن،‌ درین حالت
قیاسی می‌توان کردن که در جامم چه خواهد بود
چو مرغ نیم‌بسمل در میان خاک و خون غلتم
توان از اضطرابم یافت کآرامم چه خواهد بود
ز من ایام برگردیده چو میلی، نمی‌دانم
که تدبیر دل برگشته ایامم چه خواهد بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.