شمارهٔ ۱۲۷
بس که در دل کار، پیکان خدنگ یار کرد
بس که در دل کار، پیکان خدنگ یار کرد
نالهای کز دل برآوردم، به دلها کار کرد
تا نباشم فارغالبال از دل پرکینهاش
از من آزاری که در دل داشت یار، اظهار کرد
از دل پر آرزویم شرمساریها کشید
از تو هر حسرت که جا در خاطر افگار کرد
جان فدای سادهلوحیها، که بعد از صد خلاف
خوشدلم باز از فریب وعده دیدار کرد
تا بسوزم بهر عمری کان به ناکامی گذشت
بعد ایامی رسید و گرمی بسیار کرد
با وجود آنکه میلی در کمال عجز بود
آمد آن بیرحم و جانبداری اغیار کرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.