راز سخن

شمارهٔ ۷۳

گلگون قبای من که بر ابرش برآمده‌ست

گلگون قبای من که بر ابرش برآمده‌ست
توفان آب بر سر آتش برآمده‌ست
مجنون آن فرشته خصالم که از حیا
پنهان ز چشم خلق، پریوش برآمده‌ست
هنگامه زود برمشکن از هوای خواب
امشب که با تو صحبت ما خوش برآمده‌ست
از بس که در تنم ز تب مرگ،‌ جان بسوخت
امروز همچو دود ز آتش برآمده‌ست
میلی نسیم آه تو گویا برو گذشت
کان خطّ نو دمیده مشوش برآمده‌ست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.