شمارهٔ ۲۵
منم و دل خرابی، به تو می سپارم او را
منم و دل خرابی، به تو می سپارم او را
به چه کار خواهد آمد، که نگاه دارم او را
چو به او رسم، سخنها ز زبان غیر گویم
که به این بهانه شاید به سخن درآرم او را
دم آخر است، دشمن! به منش گذار یک دم
که به صد هزار حسرت، به تو می گذارم او را
ز جنون دل به بزمت، ز بس انفعال دارم
به خود این قرار دادم، که دگر نیارم او را
به من آن رمیده آهو، دمی آرمید و ترسم
که در اضطراب آرد، دل بی قرارم او را
تو اگر قبول داری، به همین خوش است میلی
که بر آستانه تو، ز سگان شمارم او را
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.