شمارهٔ ۱
به چشم مست، ز هستی ربوده ای ما را
به چشم مست، ز هستی ربوده ای ما را
ز یک نگاه، به عالم نموده ای ما را
ز ره برد غرض آلوده حرف غیر،ترا
هزار بار اگر آزموده ای ما را
چه شد که بر سر بالین ما نمی آیی؟
به حال مرگ همانا شنوده ای ما را
ز بس که خوش حرکاتی ز التفات رقیب
به دل هزار محبت فزوده ای ما را
ز فکر حال تو میلی همیشه دلتنگیم
مگر دمی که به خاطر نبوده ای ما را
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.