شمارهٔ ۳۰ - گل مولا
ای که هر خواسته دل، ز فلک میخواهی
ای که هر خواسته دل، ز فلک میخواهی
آنقدر راضیای از خود که کتک میخواهی
من به جز تنبلی این را، چه بنامم؟ که تو، هی:
خفته هرروزه و روزی ز فلک میخواهی
ای که هرروزه حوالات تو در بانک خداست!
به خدایی خداوند که چک میخواهی!
ای که دست تو دراز است، پی آز به خلق!
چه کمک کردهای آخر؟ که کمک میخواهی!
من چه باید بکنم؟ گر که تو درویشی، باش
به درک هر چه تو از هفت ترک میخواهی!
نان همه از قِبَلِ نیروی بازو خواهند
نان تو از رشته و بوق و دگنک میخواهی!
کلک است این همه! در بیستمین قرن برو!
تازهکارا، تو چه زین کهنهکلک میخواهی؟
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.