راز سخن

شمارهٔ ۲۸۰

ایکاش که چون موی ابر روی تو افتم

ایکاش که چون موی ابر روی تو افتم
چون پیچ و شکن در خم گیسوی تو افتم
تو باده خوری، مست به پهلوی من افتی
من باده خورم، مست به پهلوی تو افتم
گاهی تو از اینسوی بدانسوی من افتی
گاهی من از این سوی بدان سوی تو افتم
آهوی تو بیدام شود رام بیک جام
من شیر شوم در پی آهوی تو افتم
اینها طمع خام و خیالات محال است
این بس که بدنیال سگ کوی تو افتم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.