شمارهٔ ۲۲۰
هان و هان ای بهار فضل و کمال
هان و هان ای بهار فضل و کمال
از وجود چنینت بخت ببال
از لب من یکی سلامش کن
اگرش دیدی ای همای همال
مگر از ملک مانوی بوده است
صفحه خاطر مرا تمثال
سخن روشنم شود تیره
گر بیامیزیش بآب زلال
در سخن های من بیا و ببین
آنچه نشنیده ای ز سحر حلال
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.