شمارهٔ ۱۶۵
بنقد حال شدم خاک هر چه بادا باد
بنقد حال شدم خاک هر چه بادا باد
مگر بکوی تو روزیم در رساند باد
دگر ز عشق تو فریاد و ناله می نکنم
که خاک را نسزد هیچ ناله و فریاد
شویم خاک و شود سنگ خاک ما و هنوز
تو سنگدل نکنی باز از دل ما یاد
بیاد قدو رخ و زلف تو، چو خاک شویم
ز خاک ما بدمد سنبل و گل و شمشاد
هزار مرتبه شیرینتر است قصه ما
به پیش دوست، ز دستان خسرو و فرهاد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.