راز سخن

شمارهٔ ۹۵

آن جامه بر آن بدن چه زیباست

آن جامه بر آن بدن چه زیباست
وان پیرهنش بتن چه رعناست
سنگین دلش از بدن هویدا
سیمین بدنش ز جامه پیداست
آن حله آتشین بر آن تن
چونانکه درون شیشه صهبا است
و آن جامه سبز بر تن نغز
چون غنچه که در غلاف خضر است
آن لعل لبت که لاله رنگ است
چون خون دل حبیب حمر است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.