شمارهٔ ۶۶
هر سر که بسودای طلب باختنی نیست
هر سر که بسودای طلب باختنی نیست
در پای سگ کوی تو انداختنی نیست
این رایت عشق است که جز بر سر منصور
این آیت فتح و ظفر افراختنی نیست
یکران فلک را که بود خنک سلیمان
پی کن که بمیدان طلب تاختنی نیست
روئین دل و آهن جگران راست سزاوار
بر شیشه دلان تیغ فنا آختنی نیست
هستی همه در باز که در نرد محبت
گر بردنی هست بجز باختنی نیست
نشناخت کسی راز غم عشق و جز این راز
در علم طلب نکته آشناختنی نیست
هر کس بخیال خود از این نکته باریک
پرداخت بسی قصه و پرداختنی نیست
منکر مشو افسانه پروانه و شمع است
کاین قصه بود سوختنی ساختنی نیست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.