بخش ۸۶ - پادشاهی سربار معروف به گراز
گراز پلید آن بد بدنژاد
گراز پلید آن بد بدنژاد
که چون او سپهبد به گیتی مباد
به سر بر نهاد افسر دل فروز
همی بود بر تخت پنجاه روز
ورا کشت شهران گراز سوار
چو از شهر رفتند سوی شکار
چو او کشته شد گاه بی شاه ماند
همه بهره ی مردمان آه ماند
بجستند از تخم شاهان بسی
ندیدند از آن نامداران کسی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.