راز سخن

بخش ۴۵ - شاهنشاهی ارزاس

بیاراست پس تاج الماس را

بیاراست پس تاج الماس را
نشانید بر تخت ارزاس را
که شه را یکی پور بد خردسال
دگر دوده را کشت آن بد سگال
چو سالی دو ارزاس شاهی نمود
به دل کینه با گواسش فزود
چو آگه شد ارزاس را هم بکشت
همه تخت شاهیش آمد به مشت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.