راز سخن

شمارهٔ ۳۱۸

دل در غمت از دو کون برداشته به

دل در غمت از دو کون برداشته به
در مزرع جان تخم بلا کاشته به
این رخنه غم که دیده اش می خوانند
بی دوست بخاک محنت انباشته به

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.