راز سخن

شمارهٔ ۳۱۱

شد غرفه به خون جگر آواره تو

شد غرفه به خون جگر آواره تو
وز قید حیات رست بیچاره تو
یارب چه کسی تو کاندرون دیده
آسایدم از خیال نظاره تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.