راز سخن

شمارهٔ ۲۳۲

بر تیر تو دیده گفتم آماج کنم

بر تیر تو دیده گفتم آماج کنم
روز رخ تو مه شب داج کنم
هر شب ز جفای تو همی از تف دل
دوزخ به شرار خویش محتاج کنم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.