راز سخن

غزل شمارهٔ ۳۲۲۵

یا ملک‌المحشر، ترحم لا ترتشی

یا ملک‌المحشر، ترحم لا ترتشی
کل سقیط ردی ترحمه تنعش
تحبس ارواحنا فی صورت صورت
فی ورق مدرک جل عن المنقش
نورک شعشاعه یخرق حجب الدجی
تمنعها غیرة عن بصر الاعمش
ضء فضاء الفلا عن درک ادراکه
تدرجه راقة فی نظر الا خفش
قارب معراجنا، فارق الی‌المرتقی
حان رحیل السری فانا عن المفرش
وارکب خیل السخا، فهو حسان النهی
وادرس لوح الوفا وافهم ما یرقش
فاسرق درا اذا کنت اخی سارقا
واشرب من کاسنا معتجلا تنتشی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.