غزل شمارهٔ ۳۲۰۶
اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
شرفنی بحضرة، قلت له فهکذی
جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده
امددنی بنصرة، قلت له فهکذی
جملنی جماله، نورنی هلاله
اطربنی بسکرة، قلت له فهکذی
یسکن فی جوارنا، تسکن منه نارنا
یدهشنا بعشرة، قلت له فهکذی
نور وجهه الدجی، صدق لطفهالرجا
اکرمنی بزورة، قلت له فهکذی
نال فؤادی کأسه عظمه و بأسه
فاز به بخمرة، قلت له فهکذی
من تبریز شمس دین یسمع منی الانین
یکرمنی بسفرة، قلت له فهکذی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.