راز سخن

غزل شمارهٔ ۳۱۶۰

جان جانی و جان صد جانی

جان جانی و جان صد جانی
می‌زنی نعره‌های پنهانی
هر کی کر نیست بشنود وصفت
نعل معکوس و خفیه می‌رانی
غیر احمق به فهم این نرسد
عارت آید از این لت انبانی
سد پیش و پس تو این عارست
که سرافراز و قطب خلقانی
چون گریزی از این فزون گردد
کای فلان فارغست زین فانی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.