راز سخن

غزل شمارهٔ ۳۱۵۰

من مرید توَم مراد توی

من مرید توَم مراد توی
من غلامم چو کیقباد توی
دل مرید تو و تو را خواهد
کاین در بسته را گشاد توی
خاک پای توام ولی امروز
گردم اندر هوا که باد توی
زهد من می جهاد من ساغر
چو مرا زهد و اجتهاد توی
گرچه من بدنهاد و بدگهرم
شاکرم چون در این نهاد توی
ور نهادی که تو کنی برداشت
خوش بود چون همه مراد توی
زهر باده شود چو جام توی
ظلم احسان شود چو داد توی
بس کنم ذکر تو نگویم بیش
ذکر هر ذکر و یاد یاد توی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.