غزل شمارهٔ ۳۰۸۰
تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
که شعله شعله به نور بصر درافزایی
تو آفتاب و دلم همچو سایه در پی تو
دو چشم در تو نهادهست و گشته هرجایی
از آن زمان که چو نی بستهام کمر پیشت
حرارتیست درون دل از شکرخایی
ز کان لطف تو نقدست عیش و عشرت ما
نیم به دولت عشق لب تو فردایی
به ذات پاک خداوند کز تو دزدیدهست
هر آنچ آب حیاتست روح افزایی
ز جوی حسن تو خوبان سبو سبو برده
به تشنگان ره عشق کرده سقایی
زهی سعادت آن تشنگان که بوی برند
به اصل چشمه آب خوش مصفایی
سبوی صورتها را به سنگ برنزنند
خورند آب حیات تو را ز بالایی
خدیو مفخر تبریز شمس دین به حق
دو صد مراد برآری چنین چو بازآیی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.